مدال افتخارت کو؟

در ذات هر انسانی است که دوست داره تا تشویق بشه. یعنی برای هر کار خوبی که میکنه بهش بگن افرین و دوست نداره برای کارهای بدش سرزنش بشه. شاید این هم جزء فطریات ما باشه و برای همین هم بهشت و جهنم و غیره با این چیزها سازگاری داره.

در هرضورت بنده هم چون لا جرم جزء آدمی ذات هستم و از نظر زیست شناسان به خاطر شباهتی که به این گونه از حیوانات دارم! خود را از این گونه جدا نمیبینم و خیلی دوست دارم تا تشویق بشم.

اولین تشویقی که به صورت خاص یادم مونده یکی از این مدال هاست که مشاهده میکنید. اولین مسابقه شنا در ۷ سالگی. تویه این مسابقه سوم شدم و یادم هست که پسر عموم هم بود و چهارم شد و برای اینکه روحیش خراب نشه بهش نقره دادن…. به من برنز دادن اونوقت… این شد که حس بچه گانم گل کرده بود و هر وقت مدالش را میدیدم تو سرش میزدم!!(الان هم احتمالا دوباره همون حس باعث شد بگم)

مدال های زیادی تویه رشته های ورزشی گرفتم و هرچی مسابقش مهم تر بود برای من هم مدالش با ارزش تر می شد. از سال سوم دبیرستان بود که یادم میاد دیگه زیاد مدال های دسته پایین برام اهمیت نداشت و در دبیرستان یکبار مدالی دادن که وقتی اومدم پایین انداختمش گردن یکی از بچه ها که هم سرویسی من بود. از اونوقت که یکم درکم بیشتر شده بود ارزش این مدال ها دستم اومد و فهمیدم به ظاهرش نیست. یعنی اگه از طلا خالص هم باشه ممکنه ارزشی برات نداشته باشه.

ارزش واقعیش اینه که از جای مهم و یا فرد مهمی این مدال حاصل بشه و خودت هم به دستش اورده باشی.

مثلا فرض کنید یک شخصی که همه قبولش دارن بیاد و بگه که اون شما را به عنوان فردی معتمد قبول داره. دیگه این برای شما میشه تابلو و افتخار بهش میکنید و هر جا از ویژگی های شما بخوان تعریف کنن همین را میگن.

حالا فرض کنید این فرد بزرگتر بشه …. بزرگترین کسی که شما فکرش را میکنید. یعنی خدا باشه.

خدا بیاد از شما تعریف کنه! چه حسی پیدا می کنید؟ چقدر دوست دارید تا خدا از شما تعریف کنه؟ راهش چیه خدا از ما تعریف کنه؟

راه حلش سادست…. قرآن را باز کنید ببینید خدا از کیا تعریف کرده. اگه مثل اونا بشیم اونوقت در اصل خدا داره از ما تعریف میکنه.

در مقابلش هم هست. ببینیم خدا از کیا بد گفته. مثل اونا نشیم.

 

 

پ.ن:

۱-جالبه چند وقتیه که روش قرآنی با بچه ها کار میکنم فهمیدم چقدر ما این جور سرزنش ها و بد گفتن های خدا را به خودمون نمی گیریم و از کنارش رد میشیم در صورتی که شامل خیلی از ماها میشه.

 

بودن یا شدن…. مسئله این است

موبایلت چیه؟

خونشون فلان جایه شهره … ۵۰۰ متر

طرف استاد دانشگاست

لباس مارک خریدی؟ دمت گرم

طرف خیلی پولداره…

طرف یه زن خشگل داره!!

فلانی همش دنبال عشق و حاله…

عجب بدنی ساخته ای داری!

دمش گرم ….. خوب باغیه

عجب ماشینی…رو هوا میره

این ها میدونم که یه حسی به شما داد که شاید خیلی هم خوش آیند نیست و فکر کنم به خاطر اینه که می دونیم که می خوایم یه حرف منطقی و یا موعظه ای چیزی بشنویم. مثلا یه آخوند اگه شروع کنه به این سوالا ( الان منم در همون نقشم) فوری همه پا منبری ها میگم وای وای وای!

اما چه بخواهیم چه نخواهیم اینها یکسری از حجم زیادی از حرف هایی است که وقتی می خوایم یکی را توصیف کنیم یا دربارش حرف بزنیم از همین حرف هاست و در درونمون شاید هرکی به هر مقداری از این چیزا خوشش می یاد.

اما می دونید اینا مثل چیه؟

فرض کنید کسی بیاد و یه زمین وسیع بخره و بعد قصد کنه تا بهترین خونه را توش بسازه. پس چند سال بیاد و خوب کار کنه و مثلا بعد ۷۰ سال این خونه را بسازه و خیلی هم ظاهر خوب و قشنگی داشته باشه. همین که تموم شد و خواست ازش استفاده کنه شهرداری از راه برسه و بگه شرمندتونیم! این زمین شما نیست. بقلیشه! شما در زمین یکی دیگه خونه ساختید!!… چه حالی میشه؟

خیلی از ماها نمی دونیم کجا داریم خونه می سازیم. واقعا برای چی زنده است. برای کی داره کار میکنه و برای چی این حرف ها را میزنه.

مولوی شعر قشنگی داره که حقیقت مطلب را بیان می کنه …

در زمین دیگران خانه مکن               کارخود کن؛کار بیگانه نکن

کیست بیگانه؟تن خاکی تو.            کز برای اوست،غمناکی تو

تا تو،تن را چرب وشیرین میدهی      گوهرجان را نیابی فربهی

گر میان مشک تن جا شود             وقت مردن،گند آن پیدا شود

مشک را بر تن مَزَن،بر جان بمال       مشک چبوَد(چه بود) نام پاک ذوالجلال

بیشتر از اینکه ببینیم چی داریم و چی نداریم باید ببینیم کی هستیم و باید چی بشیم. یعنی افرادی که نقص درونی و کمبود بودن دارند میخوان که با داشته هاشون این کمبود را جبران کنند. هرچه توخالی تر بیشتر دلبسته تر به داشته ها. نمیخواد باشه …. میخواد داشته باشه. درونی نیست، برونیه.

همین امر را در غرب و شرق که از درون بیشتر خالی هستند میتونید ببینید. ببینید که چه گونه دور خودشون را پر کردن از داشته ها و از تکنولوژی و غیره و به گونه ای سیاست گذاری شده و عمل میشه که همین چیزها هدفشون میشه و مادی میشن و جوری در تکنولوژی و تکنیک غرق میشن که فقط به این چیزا فکر میکنند و اگه ازشون بگیرید احتمال بسیار زیاد پوچ گراییشون براشون عیان میشه.

این پوچ گرایی در جامعه ما هم کم نیست و خیلی ها (حتی بعضی به ظاهر مذهبی ها) در عمل اینجوری کار و فکر می کنند هرچند حرفشون شاید چیز دیگه ای باشه.

برای همین لازمه تا عمیقا تفکر کنیم تا بفهمیم چه باید باشیم و این دانه ی درونمان باید چگونه پرورش پیدا کنه تا در روز موعود ثمره بده.

یا علی