ریش ه !

345435435
هرکسی مشخصاتی داره و معمولا اشخاص را با ویژگی های رفتاریشون میشناسیم و چیزی که باعث میشه ما به کسی علاقه مند بشیم یا از اون دور بشیم معمولا همین رفتارهاست. اما به نظر میرسه ذهن ما برای اینکه کلی اطلاعات از یک نفر برای شناختنش در خودش نگه نداره دوست داره تا اون شخص را درجه بندی کنه تا وقتی کسی درباره اون از ما می پرسه ما حدود شخصیتش را بتونیم تویه یه کلمه بگیم ، مثلا بگیم سوسوله یا مذهبیه یا …

البته میزان دوست داشتن ربطی به مغز نداره و علاقه به قلب برمیگرده.

برای درست کردن شخصیتی سطحی میشه با یک سری مصالحی زود به اون رسید و خودمون را اونجور جا بزنیم ، مثلا برای اینکه بگیم بچه مذهبی هستیم معمولا تویه ذهن مردم اینجور جا افتاده که ریش داره ، نماز میخونه ، اهل هیئت و غیره است و همین!

یعنی نه نیازی به دین داری عمیق هست ، نه نیاز به اخلاق خوب هست و نه نیاز به تقواست . یعنی اکثر چیزای اصلی که خدا گفته را مردم در نظر نمی گیرند و برچسب به اون شخص می زنند(که البته این عیب نیست چون ما فقط ظاهر را میبینیم نه باطن را) و همین میتونه باعث ضربه زدن اون شخص به دسته ای باشه که مردم اونا میگذارند توش و این نشان دهنده ی اون هست که شخص دیگه فقط به خودش تعلق نداره و به یک جامعه تعلق داره.

برای افراد بی دین که جامعه ی بی دینی هیچ اصل و پایه ای نداره که همشون حول اون جمع بشوند این یک معضل نیست. چون بی دین ها یک حبل نیستند و گروه های مختلفی هستند. اما در جامعه دینی با اینکه گروه های درون خودش داره اما اکثراً اونها را باهم می بینند و این به خاطر جمع شدن اونها در حبل الهی است. اما این ویژگی یک خطر بزرگ را ایجاد میکنه که اون داشتن اعضای ضربه زننده به گروه است.

وقتی یکی که ظاهر مذهبی داره اما اخلاق خوبی نداره وجود داشته باشه ذهن افراد میره که همه اون گروه اینجوریند و این باعث دور شدن اون فرد از همه ی افراد این دسته میشه که خطر دین گریزی را به وجود میاره.

برای مثال زمانی شد و پای بنده پیچی خورد و دو هفته ای رفت تویه گچ، فردای اون روز یکی از آشنایان که اتفاقا بی حجاب هم هست و کلا از لحاظ فکری متفاوت با من به موبایلم زنگ زد و جویای حال شد و بعد هم اومد به دیدن بنده. آخر همون هفته با بهترین دوستانم به باغی رفتیم و من هم با عصا به والیبال مشغول شدم، وسط بازی یکی از دوستانم که سالهاست با هم هستیم با عصبانیت میگه این عصا را بنداز اونور و بیا درست بازی کن که پام را بهش نشون دادم! یعنی کلا نفهمیده بود که پام تو گچه! و بعدش هم تا دید گفت خب باشه!! و ادامه داد به بازی. اینجاست که فقط با عقل و سرزنش دادن دل بود که سعی کردم محبت ها را تویه دلم کنترل کنم وگرنه حب دست عقل نیست…

برای همین ما بچه هایی که ظاهرمون را با یه مشت ریش و پشم مذهبی کردیم باید حواسمون را صد برابر جمع کنیم که در همه ی امور مادی و معنوی و به خصوص اخلاق اون هم به صورت همه گیر و در هر جامعه ای، با نگاهی به اخلاق پیامبر ،باید رفتار کنیم . چون خوب رفتار کردن ما باعث نزدیکی غافلان به دین خواهد شد و بیداری را به همراه خواهد داشت انشاالله.

پ.ن : عکس متعلق به یک ظاهرنماست !

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *